دیدار اتفاقی با یک دوست قدیمی باعث می شود که ویویان کواکس به یاد خاطرات جوانی اش بیافتد، به یاد ناکامی اش در عشق و ازدواج، به یاد سختی هایی که پدر و مادر مهاجرش کشیدند، و به یاد عموی ناخلف و جنایتکارش. عمویی که چیزی را به وی داد که پدر و مادرش از آن دریغ کرده بودند. گذشته پنهانی پدر و مادرش و عمویش